Love Star
از تمام عزیزانی که توی این دوسال به هر نحوی باعث رنجششون شدم، عاجزانه میخوام که حلالم کنن... خیلی دوستتون دارم دوستای خوبم...منو بخاطر همه ی بدی هام ببخشید... و برای آرامش روحم دعا کنید... تا ابد توی قلبم می مونید و آرزوم بهترین ها برای بهترین دوستای دنیاست... سبز باشید و دلشاد... دریا... نقطه . ته خط ! پایان گوش کن ! امشب شب عیده... باورم نمیشه سال ۹۰ تموم شد...!خیلی سال سختی بود...!!!اما خب در کل خوب بود... امیدوارم سال جدید یه سال متفاوت واسه هممون باشه... دلـــــم براے تــو کــه نه ... ولـــے َبرای روزهــا ی باهمـــ بودنمـان تَنـگـــ شده ولے برای "مواظِــب خودت باش" شنیدن تَنـگــ شده ولے برای نگاهـے که تا پیچ سَرکوچه تعقیبم میکرد تَنـگــ شده ولے برای دلے که نگرانم میشد تَنـگــ شده براے اینــها که نه ... دلَم خیــلے تَنـگــــ شده ...! تــو... مرا به آغـوش میکشی... بوسه ای از لبانت میـدزدم! آرام زمزمه میکنـی: " دوستـت دارم " و مـن میفهمــم... اینجـا خـود رویـاست! کمی زود بـود... ولی دعایت گرفت مادربزرگ، پـیــر شـدمـ...!!! ذهنم پر از تـو،خالی از دیگران است... اما... کنارم،خالی از تـو... پر از دیگران است...! به نیمـــه های شب قســم! سلام دوستای گلم. کلی التماس دعا... فردا مسافرم.چهارشنبه هم کنکور ارشد دارم! سبز باشید. به من قرض بده! برای شـمردن لحظه های نبودنت، کـم آورده ام... پیامبـر شب های دلتنگی ام باش... که مـن بی اعجـاز، تـو را مومنـم ! برای همه ی کارهایت هم که دلیـل بیاوری، چقدر زود و عجیب گذشت...!زود نه...دیر گذشت...کلی سخت گذشت...! اما هرچی بود گذشت... روزی که اینجا شروع کردم به نوشتن،نمیدونستم قراره از چیا و کیا بنویسم... نمیدونستم قراره بخاطر چیا گریه کنم و بخاطر کیا بخندم... خیلی ستاره عشق رو دوست دارم...خیلی... چون واسم عین یه یادگاری از روزای قشنگ زندگیمه... از بهترین دوستام...از سنگ صبورام... امیدوارم همونجوری که از روز اول تصمیم داشتم... بتونم اینجا همیشه از عشق بنویسم و زیباییهاش... توی این ۲ساله دوستای خیلی خوب و عزیزی پیدا کردم که قدر همشونو میدونم... از جمله: امید عزیز،استاد فرجود عزیز،فرزانه عزیزم،میلاد عزیز،مریم عزیزم،حمیدجان،علیرضا مرندی عزیز،علی جان،لیلای خوبم،مهربون عزیزم،پرستو جونم،سحر عزیز،دوستای عزیز وبلاگ گروهیمون که خیلی دوستشون دارم.یاسین جان،فاطمه ی عزیزم،احمد جان،مصطفی جان و همه ی دوستای گلم که واقعا دوستشون دارم و به داشتنشون افتخار میکنم...و امیدوارم همیشه بتونم داشته باشمشون... خب اینم از تولد ۲سالگی وب عزیزم! چقدر زندگی سخت تر میشه وقتی... همه ی وجودت رو تقدیم دوستانی کنی که از جونت عزیزترند... از شادی شون شاد شی و از غمشون شکسته... اما نوبت به خودت که رسید... . . . وقتی خواستی سر رو شونه هاشون بذاری و ذره ای درددل کنی... بهت بگن... . . . دیگه دوستت ندارم......!!!!! و تو باز هم میشکنی...! و صدای شکستنت به آسمونا میرسه اما به اونها نه...! چون اونها دیگه علاقه ای بهت ندارن... چه میشه کرد... اما تو به هرحال عزیزانت رو دوست داری... حتی اگه اونا دیگه علاقه ای بهت نداشته باشن... "فقط بخاطر اینکه سختی های زندگی نفست رو تنگ کرده و نایی واست نذاشته...!" اما... . . . زندگی با همه ی خوب و بدش میگذرد... چگونه می شود... به آن کسی که مـی رود... اینسان... صبـور... سنگیـن... سرگـردان... فرمـان "ایســــت" داد...؟! من امروز با چمدانی که فقط پیراهن کودکیم در آن جای بگیرد، از این شهر می روم... من به ضیافت ساده ای مهمانم... ضیافت سماور نفتی مادر... و سفره کوچکش... که مرا بسان قالیچه حضرت سلیمان، می گرداند...می گرداند... و به عمق دره کودکیم پرتاب می کند! سلام مادر...هزار سلام! به خطوط مهربان زیر چشمانت... چرا صبحانه تو اینقدر برای من خسته دلچسب است...؟! یک چای با طعم گس کودکیم برایم بریز مادر... امروز آنقدر کوچک شده ام... که در آغوشت جای می گیرم... من هرگز کفش های پاشنه بلندت را نمی پوشم... دیگر قصد بزرگ شدن ندارم... می خواهم بعد از صبحانه روی زانویت آرام بخوابم... و تو مرا هرگز از خواب بیدار نکنی... ترکید... از بس که زیادی بادش کردم! و بعد گریـه ام گرفت... راستی می شکنه یا می ترکه؟! "بغـض" رو می گم... *چند روزه هوا بارونیه... یه متنی نوشتم گفتم بذارمش اینجا...خودم که خیلی دوستش دارم... " باز ... باران ... " آهنگ عشق بازی آسمان، نوای چیک چیک قطره های کوچک باران آرامش عجیب سیل دریای بی پایان...! عطر خوش قطره های اشک بیکران شادی کودکانه ای هدیه آورده، بس که از شوق زل زدم به باران... خیس خیس است قلب کوچکم در دل... باز باران عشق، باز باران ...
پ.ن: امشب عاشق سجاده م شدم...! عکسش توی ادامه ی مطلب هست...به نظرتون عاشقی نداره...؟؟؟!!! ***راستی،یه تشکر ویژه از آقای یاسین احمدی بخاطر شعر زیباشون.."بغض..." این جا زمین است... ساعـت...به وقت انسانیـت...خـواب است...! "دل"عجـب موجـود سخـت جـانی ست...! هـزار بار تنـگ می شود... می شکـند... می سـوزد... یخ می زند... می میـرد... و بـاز هم می تپـد...!!! قصه ی تلخ مرا...! درد يك پنجره را... پنجره ها مي فهمند...! معني كور شدن را ، گره ها مي فهمند...! سخت بالا بروي ، ساده بيايي پايين... قصه ی تلخ مرا سُرسُره ها مي فهمند...! يك نگاهت به من آموخت كه در حرف زدن... چشم ها بيشتر از حنجره ها مي فهمند...! آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا... مردم از خواندن اين تذكره ها مي فهمند...! خسته ام دیگر ازین فریاد ها *نه تلخم ، نه شیرین ، مزه ی بی تفاوتی میدهم این روزها ، جنس حالم زیاد مرغوب نیست...! لحظه هایی هست که دلـم واست تنـگ میشه، اسم اون لحظه ها رو گذاشتم : اسم اون لحظه ها رو گذاشتم : ولی تـو نیستی که سرماشو حـس کنی، اسم اون لحظه ها رو گذاشتم : "همیـــشه"! بگی "دوستــت دارم" التماس میکنه، ولی تـو نیستی که صداشو بشنوی، اسم اون لحظه ها رو گذاشتم: بین "تمـوم همیشـه های بـی تــــو" گم شدم و دنبـالت میگـردم تا بتونم واسه یـه بارم که شده... از "همیـــشه بــــــــــــــا تـــو" بنویسم . . .
این صدای ترانه ی باران است که به گوش می رسد ...
و من ...
در قطره قطره ی این ترانه
نام تو را آواز کرده ام ...
و حس غریب بودنت را
با شبنم احساس
بر صورت گلگون شقایق ها
حک کرده ام ...
تا پروانه ها از شوق حضورت
سرمست گردند ...
این ترانه
تنها بهانه ایست برای لبخند تو !
شاید که شادمانیت
دل بی قرارم را
حس تازه ای بخشد ...

بهار ۱۳۹۱...
سالی پر از سلامتی و عشق و شادی و خوشبختی و آرامش و توفیق...
عیدتون مبارک دوستای گلم
براے تــو که نه ...
براے تـــو که نه ...
براے تـــو که نه ...
راستش !
برا ےخودت ...











که مــن بهانه جــــو شــدم
به بند بند اســم تــــــو
اسیــــر آرزو شـــــدم!
سرک کشیــده خواهشـــی
به ناکجــــای خانــه ام...
پرنــده های یاد تــــــو
نشســته روی شانــــه ام!
نفـــس نفـــس ، سکوت مــن
به دست تــو ترانـــــه شد
تمـــام انتظـــــار تــــــو...
به سوی من روانـــه شد!
به شاخه های ســـرو من
کبوتــــــری نمی پــــرد...
صدای خواهــش تـــــو را
نسیــــم شـــب نمی بـــرد !
ستـــاره های بغـــض مـن
عـــروس ابـــر پـــاره شد...
نگـــاه تـــــو ،به دست مـن
اشـــاره ای دوبــــاره شد!
به سوی نــردبــان تــــــو
مسیــــر مــــن نمی رســـد...
به التهـــاب واژه هــــا
هجـــوم گریـــه می رسد!
بخــوان به نـام زندگـــی
ســـروده های بی ریــــا
و دعوتـــت نمی کنـــم...
خودت بســـادگی بـیـــــا!
که مـــن خـــزان خانـــه را
پـــر از جوانـــه می کنم
برای خنـــــده رو شــــدن...
تـــــو را «بهانـــــه» می کنــــم...

ولنتاین همگی مبارک.امیدوارم همیشه شاد باشین.
دوستتون دارم خیلی زیاد.


ـ موجه نیست...
این روزهایی که نیستی،
حتـی اگر گواهی پزشکی هم بیاوری...
همان غیبـت غیـر موجـه است برای دل مـن!
امروز روز تولد ۲سالگیه وبلاگمه...!




![]()
تولدت مبارک ستاره عشق من

![]()
![]()





![]()
:ادامه مطلب:


خسته از بی مهری و بی دادها
خسته از دلبستگی و یاد ها
خسته از شیرین و از فرهاد ها
خسته ام از این همه دیوانگی
خسته از نادانی فرزانگی
خسته از این دشمنان خانگی
خسته ام ازاین همه بیگانگی
خسته ام از گردش چرخِ فلک
خسته از تنهایی و شب های تک
خسته از ایمانم و تردید و شک
خسته از دیو و دَد و دوزو کلک
خسته ام دیگر ازین آوارها
خسته از سنگینی دیوارها
خسته از ظلم و بد و آزارها
خسته از بی یاری بیمارها
خسته ام از تابش مهر و قمر
خسته از نامردمی های بشر
خسته از بی فطرتان بی هنر
خسته ام از خستگی ها، بیشتر…
خسته ام... خسته ام...
"همیـــشه"!
لحظه هایی هست که نگاهـم واسه یه لحظه دیدنـت بال بال میزنه،
"همیـــشه"!
لحظه هایی هست که دستـام گرمی دستاتـو کم داره،
لحظه هایی هست که تموم وجــودم واسه اینکه یه بار دیگه بغلــم کنی و
"همیـــشه"!
حالا مـن ، اینجا ، تنهــا و خستــه،
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |













